شرف الدين على يزدى
994
ظفرنامه ( فارسى )
فتنه فرمان داد و ايشان به صوب النجق روان شدند ، و چون گرجيان به حصار النجق رسيدند ، سلطان طاهر فرود آمده ، به ايشان پيوست و قلعه را به حاجى صالح و سيدى احمد اغلشايى و سه ازناور گرجى سپردند - و گرجيان امراى بزرگ و بهادران را ازناور گويند - و چون مقصود ايشان خلاص سلطان طاهر بود ، بعد از حصول مراد بازگشتند ، و هم در آن حوالى لشكر تبريز به ايشان رسيد و سپاه جانبين صف كشيده ، جنگ در پيوست . و چون گرجيان بغايت غلبه بودند ، از ناوران ايشان به تهوّر پيش آمدند و ميمنه و ميسرهء لشكر تبريز را براندند و سيدى على شكى از قلب بيرون تاخته ، روى انتقام به اميرزاده ابا بكر نهاد . شاهزادهء جوانبخت با آنكه در سن هژده سالگى بود پاى ثبات فشرده ، يك چوبه تير به كمان جلادت درآورد و از شست ظفر گشاد داده ، بر دامن زره « 1 » كلاهخود سيدى على آمد و از آن گذار كرده بر رگ گردن او نشست و آن بىباك بر خاك هلاك افتاد و لا غرو ؛ « و الشبل فى المخبر مثل الأسد » . اما چون گرجيان غالب شده بودند و لشكر تبريز را رانده ، شاهزاده نيز بازگشت و به سلامت از آن ورطه بيرون آمد و گرجيان به مواضع خود مراجعت نمودند . و از تبعات تغيّر دماغ شاهزاده آن بود كه طبعش به كلى مايل عيش و عشرت شد و اكثر اوقات به شرب خمر و لعب نرد مشغول بود و اين نيز موجب آن گشت كه امور نامناسب از او صدور مىيافت . روزى در اثناى گفتوگو با حرم محترمش خانزاده ، دشنامى تهمتآميز به او داد . خدر معلّى از آن معنى بيش از حد به تنگ آمد و در تفتيش و منشأ آن افترا محكم بايستاد و در آن قضيه خرمن حيات جمعى از مرد و زن به آتش غيرت آن بانوى رفيع مقدار بسوخت و دولت خواجه ايناق كه راه وزارت و نيابت « 2 » داشت ، جريده با حرم خود بگريخت و به رى « 3 » پيش بيان قوچين رفت و حاصل عمرش كه در مدت امارت اندوخته بود به باد غارت و تاراج رفت و اين وحشت به آن انجاميد كه خانزاده از خشم متوجه سمرقند شد . و چون حضرت صاحبقران از غزو
--> ( 1 ) . ع : - زره . ( 2 ) . ع : - و نيابت . ( 3 ) . ع : - و به رى .